|
سینما در 30نما
|

بهمن فرمانآرا، اصغر فرهادی، حامد بهداد، رضا یزدانی، اسدالله امرایی و جمعی از چهرههای سینمایی و فرهنگی در کنار هم جمع شدند تا فروشگاه فرهنگی هشت و نیم در منطقه پاسداران افتتاح شود. کانون فیلم هشت و نیم که زیر نظر امیر پوریا منتقد شناخته شده سینما اداره میشود، توانسته در مدت کوتاهی که از شروع فعالیت آن میگذرد به پاتوق اهالی فرهنگ تبدیل شود.
برنامههای دراز مدت کانون فیلم هشتونیم به جز آماده سازی مجموعه فیلمهای کارگردانان بزرگ تاریخ سینما، نمایش فیلم و جلسات نقد و بررسی فیلمها با حضور منتقدان برجسته سینمایی هم است. کانون فیلم هشت و نیم به آدرس میدان هروی، خیابان وفامنش، خیابان جوانشیر، رو به روی بانک تجارت، واخدهای تجاری ساختمان پزشکان فارابی همه روزه از ساعت 11 صبح تا 11 شب پذیرای علاقهمندان به سینما کتاب و موسیقی است.
منبع : سینمای ما

بهرام رادان به دعوت امين تارخ با حضور در آموزشگاه كارگاه آزاد بازيگري به مديريت وي براي هنرجويان اين موسسه به ايراد سخنراني پرداخت و به سوالات اين هنرجويان در مورد مسائل مختلف در سينما پاسخ داد. امين تارخ ضمن تشكر از حضور بهرام رادان در اين جلسه گفت: در مورد برگزاري اين جلسه بايد نكتهاي را بگويم، بسياري از اهداف برگزاري اين جلسه در واقع ميتواند پس از پايان آن مشخص شود اما چيزي كه به عنوان مدير اين موسسه مد نظرم است در درجه اول اين است كه تابوي دست نيافتني بودن بازيگري و ستارهشدن شكسته شود و ديدن بازيگران بزرگ و جوان، باعث ميشود هنرجويان بتوانند چند گام به بازيگر سينما شدن نزديك شوند. با گفت و شنود در واقع انتقال تجربيات عملي ميشود كه ميتواند براي هنرجويان راهگشا باشد تا بسياري از خطاها را انجام ندهند و گامهاي بلندتري براي حرفهاي شدن بردارند ضمن اينكه منزلت بالاي بازيگري در صحبت با يك بازيگر آكادميك و معروف نشان داده شود.
تارخ افزود: شخصا حس ميكنم نميتوان به صرف كار تجربي در بازيگري موفق بود و قطعا ابتدا بايد وارد عرصه آكادميك شد تا بعد در ميدان عمل بازيگر پخته شود كه البته برعكس اين موضوع نيز ميتواند اتفاق بيفتد اما نبايد فراموش كرد كه هر كس ميتواند تجربيات شخصي خود را در اين زمينه داشته باشد.
* ثريا قاسمي مخالف حضور من در سينما بود
در ادامه، بهرام رادان با اعلام اين موضوع كه براي اولين بار است كه در چنين جلسه اي حضور يافته، گفت: 10 سال قبل در چنين روزهايي به موسسه هيوافيلم رفتم كه ثريا قاسمي، ميكائيل شهرستاني و فهيمه راستكار استادان اين مجموعه بودند كه بعد از گرفتن تستهايي از گروهي از هنرجويان، من جزء افرادي بودم كه در اين تستها موفق شدم. بعد از مدتي عدهاي ما را ديدند و انتخاب كردند و بعد به موسسه ديگري رفتم و در آنجا تست ديگري دادم كه باز هم قبول شدم و قرار شد در فيلم "شور عشق " بازي كنم.
يكي از مخالفان ورود من به كار بازيگري استاد من خانم ثريا قاسمي بود كه به من گفت بهتر است پس از تمام شدن دوران آموزشي ، بازي كنم اما آن زمان حس كردم فرصت خوبي براي شروع كار باشد و به همين خاطر مشغول به كار شدم. البته در آن زمان به خاطر علم كمي كه به بازيگري داشتم بعضي مسائل مانند فن بيان را سر كار و به صورت تجربي و با همكاري بعضي از دوستان ياد گرفتم كه البته اين كار هم معايب و محاسن خود را دارد
* بعد از ورود من به سينما اعتماد به نسل جوان بسيار بيشتر شد
رادان در ادامه اين جلسه كه به پرسش و پاسخ با هنرجويان كارگاه آزاد بازيگري اختصاص يافت در پاسخ به سوالي در مورد شرايط ستاره شدن در اين روزگار و تفاوت شرايط سينما با زماني كه وي بازيگري را آغاز كرد، گفت: تبديل به بهرام رادان شدن سخت نيست. بايد بگويم شرايط براي ستاره شدن و موفقيت در بازيگري، از آنچه كه 10 سال قبل وجود داشت بسيار راحتتر است. چند روز پيش نزديك يك دكه روزنامهفروشي عكسهاي زيادي از جوانان و بازيگران را ديدم كه در انواع سريالها بازي ميكنند، در حالي كه 10 سال قبل راه براي معروف شدن در سينما بسيار سخت بود. نسبت به ورود جوانان به سينما گاردي وجود داشت و ميگفتند اين كار معايبي را به همراه دارد اما امروز با چند شبكه تلويزيوني كه سريال و تله فيلم دارند و فيلمهاي سينمايي كه تشنه چهرههاي جديد هستند، اين كار بسيار آسان است.
وي در ادامه افزود: زماني كه من در "شور عشق " بازي كردم تنها ستاره جوان آن روزگار "علي قربانزاده " بود كه البته قبل از او ستارههايي بودند كه بيش از 30سال سن داشتند و در نيمه دوم دهه70 "علي قربانزاده " تنها ستاره جوان سينما بود. در آن زمان من طرفدار جدي سينما بودم و به ياد دارم در جلسه اكران فيلم "سياوش " با بازي قربانزاده در سينما عصر جديد، همه وي را به شدت تشويق ميكردند. بعد از ورود من به سينما ، اعتماد به نسل جوان بسيار بيشتر شد. چون قبل از آن بسيار سخت بود حتي براي انتخاب شدن در فيلم "شور عشق " نيز، قربانزاده گزينه قبل از من بود و من تنها كسي بودم كه ميان 5 گزينه مطرح شده در آن جلسه، با هيچكدام از سازندگان فيلم قوم و خويش نبودم و پارتي هم نداشتم، بلكه فرج حيدري فيلمبردار فيلم روي حضور من در اين فيلم اصرار كرد.
* انتظار كشيدن زياد بازيگر براي دعوت به كار شدن، مطلوب نيست
رادان در پاسخ به سوالي در مورد اينكه براي جلب نظر كارگردانهاي مهم و بازي در آثار بزرگان سينما چه تمهيدي به كار ميبندد، گفت: زماني براي هر بازيگر وجود دارد كه اگر كارگردان بزرگي به او زنگ بزند، بسيار خوشحال ميشود يا حتي هيجان زده، اما زماني ميشود كه بازيگر به راحتي اين مسئله را ميپذيرد. در واقع تلاش براي اينكه بازيگر بخواهد در فيلم كارگردان مطرحي بازي كند بيشتر به اوايل بازي او در سينما برميگردد به عنوان يك بازيگر تازهكار مجبوريد مدتي در فيلمهاي مختلف بازي كنيد تا ديده شويد و فيلمهايي مثل "رز زرد " و "عطش " در كارنامه من حكم چنين آثاري را دارند، اما كارگردان خوب بهتر از هر كسي ميتواند قريحه بازيگري را در هر فيلمي تشخيص دهد.
وي ادامه داد: البته بايد بگويم كه انتظار كشيدن زياد افراد براي دعوت به كار شدن، درست نيست. دانشي كه شما در كلاسهاي بازيگري كسب ميكنيد بايد با حضور در يك كار تجربي تركيب شود وگرنه شايد با گذر زمان ميل شما به بازيگري كم شود يا افسرده شويد اما تلاش كردن براي كار و فيلم بازي كردن باعث ميشود اين خستگي وجود نداشته باشد. قطعا ميتوانيد از مشاوره يا از نقد مطبوعات استفاده كنيد اما هم سطح توقعتان بايد معقول باشد هم اينكه حرف كسي برايتان حكم نباشد و با توجه به وضعيت خود، خودتان تصميم بگيريد.
* دوست دارم با كارگردانان جوان كار كنم
وي در ادامه افزود: شخصا بسيار دوست داشتم با بهروز افخمي و مسعود كيميايي دوست باشم و تجربيات بسيار شيريني هم از كار با اينها دارم اما آرزو ميكنم كاش در فيلمهايشان بازي نميكردم گرچه بسيار آموختم اما از ثبت آثاري كه با آنان كار كردهام در كارنامهام، راضي نيستم ،چون مي توانست خيلي بهتر از اين فيلم ها بشود. امروز بيشتر ميل دارم با كارگرداناني صحبت كنم و آشنا شوم كه كارهاي اول يا دومشان را ميسازند. آثار زيادي از اين افراد ديدم كه بعضي از آنها شايد نسبت به آثار كارگردانهاي مؤلف ،فيلم هاي بسيار بهتري هستند.
وي در ادامه در مورد كار با كارگردانان باسابقه گفت: شايد اگر بازيگر حرفهاي نباشي، برداشت هاي زياداز يك صحنه براي شما مشكلي نباشد اما وقتي به عنوان بازيگر تجربهاي داشته باشي افزايش برداشتها نشاندهنده وسواس كارگردان است كه اين اتفاق در مورد كارگردانان مؤلف و كهنهكار بيشتر ميافتد و بعضي اوقات حس بازيگري به حدي از اين موضوع لطمه ميخورد كه عصبي ميشود به همين خاطر كار كردن با كارگردانان مؤلف، زياد هم كار راحتي نيست. دوست دارم با كارگردانان جوان كار كنم و علاقهاي به ماندن در حد يك دكور و يا يك آپارتمان ندارم. درست است كه اين تجربيات براي من كسب شده اما قطعا نميتوانم نسخه كاملي در اين زمينه برايتان بنويسم بلكه بايد در موقعيت قرار بگيريد تا بدانيد بايد چه كار كرد.
رادان در ادامه اين جلسه در پاسخ به سوالي در مورد نحوه برخورد با فيلمنامه يا چگونگي ارتباط با شخصيتهاي داستان گفت: بهترين راه در قالب نقش فرو رفتن نگاه كردن است. گاهي كه در جايي مثلا مثل فرودگاه كه منتظر پرواز هستم يا مجبورم در جايي منتظر باشم با آدمهاي مختلف نگاه ميكنم كه اگر نقش اين يا آن نقش را بازي كنم، چه بايد بكنم. حركات ، نگاهها و عادات شخصيتهايي را كه ميبينم، در ذهنم بايگاني ميكنم و در موقع مناسب از آن استفاده ميكنم.
* براي بازيگرشدن به كسي پول ندادم
رادان در بخش ديگري از صحبتهايش گفت: من هنوز قرارداد اولين فيلم خود را نيز همراه دارم اما بعد از بازيگر شدن در سينما، تا سالها بعد يكي از دستاندازهاي من در بازيگري اين بود كه ثابت كنم به خاطر پارتي يا مسائلي از اين قبيل وارد سينما نشدهام يا به كسي پول ندادهام چون اين كار را ناشايست ميدانم.
وي افزود: 6 فيلم اولم تا پايان فيلم "عطش " براي من دوران سختي بود اما با بازي در فيلم "گاوخوني " خواستم بازي در كارهايي را بپذيرم كه عشقم را به بازيگري اثبات كنم، چون من براي ماندگاري در تاريخ سينما وارد بازيگري شده بودم... البته در اين روند جديد، متأسفانه بخش تجاري بازيگري من، پس از مدتي تضعيف شد تا اينكه سعي كردم امروزه به تعادلي در اين زمينه برسم.
* من فقط در زمان خواب ميتوانم رفتار طبيعي داشته باشم!
رادان ادامه داد: در مقايسه با 10 سال قبل، در اين سالها همه چيز براي ورود بازيگران جديد به سينما مهياتر است اما ماندگاري در سينما بسيار سختتر شده، چون كار سينما، كار سختي است، بازيگر مدام جلوي دوربين كار سنگيني را انجام ميدهد و پشت دوربين حتي كار سنگينتري را پيش رو دارد، چون بايد مواظب اعمال و رفتار خود باشد به طوري كه من فقط در زمان خواب ميتوانم رفتار طبيعي داشته باشم!
وي گفت: خوشبختانه ما در ايران پاپارازي نداريم. كسي كه البته ميتواند مانند يك شمشير دو دم عمل كند. يعني از حيث دستيابي به شهرت، بودنش به نفع بازيگر تمام ميشود و از سويي، به ضرر بازيگر عمل ميكند چون به حريم خصوصياش وارد ميشود.
رادان در ادامه، در پاسخ به كسي كه از او پرسيد چگونه اسطوره بازيگري شديد، گفت: اين لطف شماست اما من اين تعبير را از خودم ندارم شما هم اسطورههاي خود را بزرگتر كنيد و هدف خود را بالاتر ببريد، چون بايد آرمان بزرگي داشته باشيد كه به جاي بالايي برسيد.
* بعضي وقتها در بازيگري به بنبستي ميرسيد
رادان در ادامه افزود: بعضي وقتها در بازيگري به بنبستي ميرسيد و به قدري بازي ميكنيد كه احساس ميكنيد توشه راه تمام شده و اين بزرگترين ضعف براي بازيگر است. مخصوصا وقتي كه خود را ستاره ببيند و آن زماني است كه كار تمام شده. چندي پيش عدهاي گفتند سكانسي كه در فيلم "بي پولي " در اتوبوس دارم، شبيه فيلم "سنتوري " است. اين اشكال بازيگر است كه خود را تكرار كند و من هم اين اشكال را قبول دارم گرچه بخشي از آن تقصير عوامل صحنه بود كه بازي من را خوب زير نظر نداشتند. قطعا براي بازيگر خوب شدن، دانش بازيگر بايد قوي باشد. امروز هم به قدري فيلم و سريال به وفور يافت ميشود كه ميتوان آنها را كتابهاي جديد بازيگري دانست. آثاري كه قدرت سينما را به قدري خوب نشان ميدهد كه در هيچ كتابي نميتوان چنين آموزشهايي را سراغ گرفت. در واقع شالوده بازيگري با مطالعه و فيلم ديدن منتقل ميشود.
رادان تصريح كرد: اگر كسي فكر كند كه بهترين است و بازيگر خوبي است، قطعا آن روز كه اين فكر را كرده روز آخر كارش است. در كارنامهام، هيچ فيلمي وجود ندارد كه در آن بازي كرده باشم و بعد از ديدنش حس نكنم ضعفي در بازي من وجود دارد. مخصوصا در فيلمهاي قديميترم، ايرادات بسياري از بازي خود ميگيرم چون الان امروز علم امروز آن را دارم و اميدوارم بتوانم بازيگر بهتري شوم. چون اميد داشتن مهمترين دليل
زندگي است.
* در "سنتوري " يك معتاد واقعي به من كمك كرد
وي در پاسخ به سوال يكي از هنرجويان كه اوج بازي رادان را سنتوري دانست و از رادان در مورد آن فيلم سوال كرد، گفت: در مورد اين فيلم و جايزهاش بايد بگويم بعضيها هميشه عنوان ميكنند بازي در نقش معتاد قطعا جايزه را نصيب بازيگر ميكند. البته حرف دروغي هم نيست چون بايد از خودمان دور شويم تا كس ديگري را روي پرده به نمايش درآوريم. حتي عدهاي هم گفتند كه من واقعا معتاد شدهام و يكي از دوستان "محسن چاووشي " حتي حاضر بود قسم بخورد كه من معتاد تزريقي هستم، اما مسئله واقعي اينجاست كه در فيلم "سنتوري " كسي با من بود كه حدود15 سال اعتياد به هروئين داشت و چند سال بود ترك كرده بود. او هميشه سر صحنه ميآمد و با ما حرف ميزد و مدتها از تجربياتش و اتفاقاتي كه برايش افتاده بود سخن ميگفت.
رادان با اشاره به صحنهاي كه در آن پدر علي با بازي مسعود رايگان به او هروئين تزريق ميكند، گفت: اين اتفاق عينا براي دوست ما افتاده بود با اين تفاوت كه او به علت شكستگي دست پدرش را بيدار كرده بود تا به او هروئين تزريق كند و پدرش نيز با گريه اين كار را كرده بود. صحنهاي بسيار واقعي و از نظر دراماتيك، متأثر كننده كه حدودا 3 روز طول كشيد كه آن سكانس را با جزئياتش فيلمبرداري كنيم.
* "سنتوري " راحتترين تجربه بازيگري من بود
وي افزود: در مورد فيلمنامه "سنتوري "، بايد بگويم كه قطعا اگر اين فيلم متعلق به كارگردان ديگري بود، 20 الي30 صفحه بيشتر از آن را نميخواندم، چون فيلمنامه به نظر بسيار معمولي ميآمد. اين مسئله با علم به اين نكته به نظرم ميآمد كه در آن مقطع، از افراد بسيار زيادي براي بازي در اين فيلم تست گرفته شده بود و حتي بسياري از بازيگران، براي حضور در اين فيلم سنتور ياد گرفته بودند اما وقتي قرار بود من اين پيشنهاد را بپذيرم، يكي از دوستان نكتهاي را به من گفت كه كليد من براي رسيدن به واقعيت فيلمنامه "سنتوري " بود و آن اين بود كه مهرجويي يك سناريوي ساده را تبديل به فيلم شاخصي ميكند. اين اتفاق براي من افتاد و در واقع راحتترين كار بازيگري من هم در آن فيلم بود، چون معمولا كارگردانها با قاب بستهاي بازيگر را محدود ميكنند اما مهرجويي ساعتهاي طولاني به صحبت و تمرين با من و گلشيفته فراهاني ميپرداخت و بسياري از شوخيها و حرفهاي ما در "سنتوري "، در واقع شوخيهاي معمول بين خود ما بود و مهرجويي با استفاده از اين شوخيها با كمك تورج منصوري بخشها و نماهاي مورد نياز را معلوم ميكرد و به ما ميگفت كه مثلا اگر حرف خاصي هم در اين ميان زده شود بهتر است. تنها يك صحنه بود و آن هم صحنهاي بود كه علي و همسرش در آشپزخانه مشغول غذا خوردن هستند و نهايت آن صحنه به دعواي اين دو نفر ختم ميشود. قبل از شروع فيلمبرداري مهرجويي به يكي از عوامل صحنه اعتراض كرد و سر او فرياد كشيد و اين كارش باعث سكوت بسيار زياد در صحنه شد و تازه بعد از فيلمبرداري مهرجويي بود كه تورج منصوري گفت مهرجويي براي درآمدن حس عصبانيت اين كار را كرده.
* خواندن نقد به بازيگر كمك ميكند
وي در ادامه تصريح كرد: براي بازي در فيلم خوب، بايد چند كار را كرد. يكي انتخاب بهترين سناريوي ممكن است و دومين عامل، اطلاع مناسب بازيگر از مناسبات حاكم بر سينما است.
خواندن مجلات مناسب سينمايي و فيلم ديدن زياد يا حتي خواندن نقدهايي كه به بازيگر كمك كند نيز، از راههايي است كه به بازيگر كمك ميكند كه بهترين انتخاب را در فيلمنامه داشته باشد.
* در "سنتوري " خوب بازي كردن براي من حيثيتي بود
وي در ادامه در پاسخ به سوالي در اين مورد كه آيا پختگي او در بازيگري بعد از فيلم "سنتوري " بود يا قبل از آن و اينكه روياي امروز او در بازيگري چيست، گفت: "سنتوري " و بازي در آن براي من انگيزهاي بود كه با قدرت تمام پيش بروم و كل فيلم را با انرژي باشم. من زماني وارد اكيپ "سنتوري " شدم كه بيش از هزاران نفر براي بازي در اين نقش تست داده بودند و بايد به شكلي كار ميكردم كه به آقاي مهرجويي بگويم انتخاب درستي داشته است. مثل يك بازي فوتبال كه گاهي در آن ماجرا حيثيتي ميشود! در "سنتوري " هم مسئله خوب بازي كردن حيثيتي بود و من براي اين فيلم، 20 روز مثل يك دانشجوي پشت كنكوري خود را در خانه حبس كردم و پشت سنتور نشستم و تمرين كردم و در حدي آهنگهايي كه براي فيلم ساخته شده بود گوش دادم كه عدهاي از دوستانم حس كردند من رواني شدهام. اكنون "سنتوري " پشت سر گذاشته شده و حس ميكنم بايد اتفاقي بيفتد كه قله "سنتوري " در كارنامه سينمايي من تبديل به چند قله شود. در واقع وقتي نقشي بين كارهايم بسيار شاخص ميشود، خودم به آن حسودي ميكنم و حس ميكنم بايد بهتر شود.
وي همچنين در مورد آرزوهايش به اين نكته بسنده كرد كه آرزوهاي من نسبت به زماني كه از زندگيام گذشته هنوز خيلي كوچك است و بايد تلاش كنم به آنها برسم.
رادان در پاسخ به سوال ديگري در مورد بازي طبيعي در نقشهاي مختلف، گفت: بعضي از نقشها حالت عيني دارند؛ مثل نقش معتاد كه نمونه آن در جامعه هست و ميتوان با ديدن فيلمي در مورد اعتياد يا خود معتاد به آن نزديك شد، اما بعضي نقشها در جامعه وجود ندارد و بايد نقشي را بسازيم كه تيپ نباشد. نگاه كردن به افراد مختلف و عادات و خصوصياتشان اين فايده را دارد كه وقتي بايد نقشي را بسازيم، ميتوانيم با چيدن قطعات مختلف از جزئيات شخصيت آنها چيزي را بسازيم كه وجود خارجي ندارد و در ذهن ما نيست و اين كار است كه در كنار هنر كارگردان فيلم را زيبا ميكند.
وي در پاسخ به اين سوال كه آيا بازيگر براي مطرح شدن بايد در هر فيلمي بازي كند و فيلم "رز زرد " را به عنوان مثال اين موضوع نام برد، گفت: زماني كه در اين فيلم بازي كردم سناريوهايي كه به من ميرسيد، معمولا متعلق به افراد ناشناس بود و من سعي ميكردم بهترينها را از آن ميان انتخاب كنم. بازيگران معمولا دو نوع هستند؛ اشخاصي كه ميخواهند بازيگر خوبي شوند و اشخاصي كه ميخواهند سوپراستار شوند. "رز زرد " را داريوش فرهنگ ميساخت كه كارگردان و بازيگر خوبي بود و از روي يك فيلم خارجي نيز بازسازي شده بود. تهيهكننده آن فيلم نيز حسين فرحبخش بود كه قبلا "آواز قو " را با او كار كرده بودم. براي همين فكر كردم فيلم "رز زرد " فيلم تجاري و البته موفقي در حد آثار هيچكاك ميشود!!! اما آن فكري بود كه در گذر زمان مشخص شد اشتباه است... آن روز "رز زرد " بهترين انتخابي بود كه ميتوانستم براي بازيگري داشته باشم.
* موفقيت با طلب آموختن، جاهطلبي و راضي نشدن به وضعيت فعلي
رادان در پاسخ به سوال هنرجويي كه از او راز بازيگر خوب شدن را پرسيد، گفت: شايد تنها فيلم ديدن و مسائلي از اين قبيل در اين كه بازيگر خوبي شوم، موثر نبودهاند، بلكه طلب آموختن، جاهطلبي و راضي نشدن به وضعيت فعلي، فاكتوري بود كه باعث شد من مدام تلاش كنم. زماني در دفتر تهيهكنندهاي بازي در فيلمي را رد كردم و بازيگر ديگري آمد و آن را قبول كرد و به من گفت چرا بازيگري در اين فيلم را رد كردي؟ جاهطلبي من در حدي بود كه نخواستم آن فيلم را قبول كنم بلكه خواستم در كارهاي بزرگتري باشم و حتي اگر فيلم شكست خورد، باز از كار خود راضي باشم.
رادان گفت: آقاي كيانيان در مورد بازيگر حرف خوبي دارد كه ميگويد تدوينگر، فيلمبردار، فيلمنامه و حتي ذهن تماشاچي بازيگر را محدود ميكند. قطعا ياد گرفتن و رسيدن به مقام بالايي در سينما چيزي مثل قرص نيست كه بگويم آن را بخوريد تا در سينما موفق شويد بلكه من شخصا بيشتر خواستم و بيشتر تلاش كردم. "سنتوري " هم غايت بازي من نبود و اميدوارم روزي بتوانم نقشي را ايفا كنم كه "سنتوري " را از ذهن همه پاك كند.
* ظاهر بازيگر نبايد زيبا باشد، بايد سينمايي باشد
وي در بخش ديگري از اين نشست افزود: يكي از مهمترين عوامل ضعف موجود در عرصه بازيگري، افكار عمومي است كه ممكن است بازيگر را به صفتي و نوع نقشي بشناسند و آن بازيگر براي ترس از باخت و فراموش شدن بخواهد به ورطه تكرار بيفتد. كاري كه بايد بكنيد اين است كه قطعا بايد به بدن و چهره و سلامت خود برسيد چون اين ظاهر منبع درآمد و هنر بازيگر است. البته ظاهري كه نبايد زيبا باشد بلكه بايد سينمايي باشد. مجموعه اين پديدهها باعث طي شدن سيري ميشود كه براي هر كس شخصي است و باز هم تكرار ميكنم، قطعا بايد خودتان اين تجربيات را از سر بگذراند.
رادان در پاسخ به سوالي در مورد تاثير بازيگر مقابل روي نقش گفت: نميتوان به راحتي اين تاثير را بيان كرد يا سر صحنه نميتوان به آن اشاره كرد قطعا بازيگر خوب در مقابل شما ميتواند حس رقابت مثبتي به شما بدهد يا به خاطر او جلو برويد اما چون فيلمها اين روزها به سرعت ساخته ميشود و مثل تئاتر تمرينات زيادي انجام نميشود اين تاثير هم كمتر است و بيشتر زمان بازيگر با بازيگر مقابل ارتباط برقرار ميكنيد.
* بازيگري سينما كوچه و پس كوچه زياد دارد
"بهرام رادان " در پاسخ به سوالي در مورد اينكه چگونه ميتوان بين بازي در دونقش تفاوت ايجاد كرد گفت: اين به خود بازيگر برميگردد كه بتواند سبك شخصي خود را به شكلي متفاوت در فيلمي بروز دهد و قطعا اگر بتواند خلاف جريان آب شنا كندو برنده شود حس خوبي براي او به وجود خواهد آمد، قطعا ايجاد فضاي متفاوت در ذهن بازيگر نسبت به فيلم ميتواند به او كمك كند.
وي در ادامه در پاسخ به سوال هنرجويي كه توصيهاي را براي هنرجويان تازه كار ميخواست گفت: قطعا كارهاي ضعيفي هم در كارنامه ام وجود دارد اما از هيچ فيلمي ناراضي نيستم، چون تجربيات خوبي از هر فيلم كسب كردم. اين را هم بدانيد كه راه بازيگري در سينما به قدري كوچه و پس كوچه دارد كه نميدانيد چه كنيد.
رادان تصريح كرد: نبايد فكر كنيد اشتباه در بازي كردن باعث تمام شدن دوره بازيگري ميشود يا بازي در فيلم بدي ممكن است به ضرر شما باشد. آن زمان از بازي كردن در فيلم آقاي كيميايي حس خوبي داشتم و معاشرت با او نيز براي من ارزشمند بود. آن زمان كاري را كردم كه در لحظه به نظرم درست ميآمد.
وي در پاسخ به سوالي در مورد اهميت جايزه در كارنامه بازيگر گفت:نميتوان به جوايز و موفقيت هايي از اين دست فكر نكرد. به ياد دارم وقتي بازي در فيلم "شور عشق " را تمام كردم، دي ماه بود و فكر ميكردم اگر امسال در جشنواره جايزه بگيرم، چه بايد بگويم و مدام اين كار را تمرين ميكردم!!!!
وي در مورد دليل اين كه به جرگه تهيه كنندگان پيوسته نيز گفت: اعتقاد دارم ميتوانم كمك به ساخت فيلم هايي كنم كه حتي اگر خودم هم در آن بازي نكنم اما فيلمي ساخته شود كه هم به سينما و هم به جوان ها كمك كندو هم مطابق ميل و سليقه خودم فيلمي ساخته شود. اما در مورد برخورد با تهيهكنندگان كه سوال يكي از شما بود بايد بگويم اين امر بستگي به تجربه هر شخصي دارد و نميتوان دستوري كلي در اين زمينه صادر كرد.
* بازي در فيلم خارجي سخت نيست به شرطي كه به مردم پشت نكنيم
وي در ادامه در پاسخ به سوالي در مورد بازي بازيگران ايراني در خارج از كشور گفت: من قبلا پيشنهاد بازي در فيلم هايي خارج از كشور را داشتهام كه آن را به دبايلي تا كنون رد كردهام. در خارج از كشور به ايرانيها توجه ويژهاي دارند قطعا اين اتفاق خوشايندي است كه مثلا گلشيفته فراهاني در فيلم رايدلي اسكات بازي كند و براي سينما هم اتفاق مباركي است اما اين را بدانيد كه كار كردن در فيلم خارجي زياد هم كار سختي نيست ولي اتفاق درست و خوب زماني براي سينماي ما ميافتد كه با معيار و قوانين كشورمان در خارج از ايران كار كنيم وسفير فرهنگي ايران در خارج از كشور باشيم تا مجبور نشويم به مردم پشت كنيم.
در انتهاي اين جلسه نيز سوالات ديگري توسط هنرجويان اين موسسه از بهرام رادان در مورد مسائل مختلف مرتبط با بازيگري پرسيده شد.
بوي بازنشستگيتان ميآيد جناب دن كورلئونه

سینمای ما - جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشتهاي منتقدين نميدانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكتهاي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه نابتر كنيم.
يادداشتي نوشته بوديد از سر بيعنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرمودهايد. خب نماينده مجلس ميشديد استاد. گيرم نظرتان راجعبه كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهتدار بر نقدي بهظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر ميدانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد ميميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نميشود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگسكوت و چيدمان عكسهايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق ميافتد. اين است كه ميگويم جهتدار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز ميروم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زدهام، منظوري مشخص را دنبال كردهام. مضاف بر اينكه ميدانم از تئاتر تجربي كمتر ميدانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود.
نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اينكه در اهانتنامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر ميخواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانوادهام. ميخواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره ميكند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته ميرود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينهترين جريده سينمايي است و بس. ميرود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزشتان كم نميكند) اما آيا اين بود چشمانداز شما؟ اينگونه بهنظر ميرسد به محض اينكه پديدهاي نو و متفاوت به نگاهتان نميگنجد درصدد حذف آن برميآييد.
نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت ميكند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بيدانشي. از همين روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار ميشود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگريام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلمها هم مربوط ميشود. پس آن كارگردان كه ذوق ميكند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا ميدهد، شرح وظايفش از نگاه زيباييشناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامهنويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه ميدهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده ميشود. نقش را باطن و لباسي متصور ميشوي اما فيلمنامه را كه ميخواني ذوقت كور ميشود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه بردهاي كارگر نميشود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس ميكنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را ميگويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران همنسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نميكنم. ريسك ميكنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحكترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من ميگويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بيتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دلخون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بيتوجه بودهام يا ايشان به من؟ شما را چه ميشود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه ميگذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمينويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما ميكنيد.
نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقهتان را مخدوش ميكند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زدهايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كردهايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمانآرا، فرهادي، شهبازي و قباديها دعوت به همكاري كردهاند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشتههايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف ميدانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست.
اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مينويسم از اينروست كه يك مويتان ميارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بوديد هنر كارگردانها اين بوده كه توانستهاند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهرهام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نميدانيد نقشي را كه بازي كردهام مابهازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكتهاي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برميگردد. براي من هوشنگ گلمكاني بيهيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه ميفرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است.
در آن قحطي حوصلهتان كه حتي 6 خط مرا قابل نميدانست اميد همين تك كلمه هم نميرفت. منتقدين بيسواد هميشه از سينماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب ميكنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشتهاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشتهاي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي ميجويم.
حامد بهداد
3 آبان 1388
| ||||||||||||||||||||
|
بيوگرافي | ||||||||||||||||||||
|
شروع فعالیت سینمایی با فیلم شیطون بلا (نظام فاطمی) به عنوان متصدی سینکرون در سال 1344.
| ||||||||||||||||||||
|
بخشي از فيلم شناسي: | ||||||||||||||||||||
|
حس پنهان 1383 یک بوسه کوچولو ( بهمن فرمانآرا ) [تدوینگر] 1382 جایی برای زندگی ( محمدرضا بزرگ نیا ) [تدوینگر] 1382 این زن حرف نمی زند ( احمد امینی ) [تدوینگر] 1381 عروس رومشکان ( ناصر غلامرضایی ) [تدوینگر] 1381 شاه خاموش ( همایون شهنواز ) [تدوینگر] 1380 خانه ای روی آب ( بهمن فرمانآرا ) [تدوینگر] 1380 کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر] 1379 ترکش های صلح ( علی شاه حاتمی ) [تدوینگر] 1378 بوی کافور عطر یاس ( بهمن فرمانآرا ) [تدوینگر] 1377 شبیخون ( جمشید آهنگرانی ) [تدوینگر] 1377 شهر زنان ( عطاء الله حیاتی ) [تدوینگر] 1377 کشتی یونانی ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر] 1376 حماسه قهرمانان ( جمشید حیدری ) [تدوینگر] 1375 طوفان ( محمدرضا بزرگ نیا ) [تدوینگر] 1375 سرزمین خورشید ( احمدرضا درویش ) [تدوینگر] 1375 ستاره های سربی ( مهدی ودادی ) [تدوینگر] 1374 چهره ( سیروس الوند ) [تدوینگر] 1373 روسری آبی ( رخشان بنی اعتماد ) [تدوینگر] 1373 کیمیا ( احمدرضا درویش ) [تدوینگر] 1372 جنگ نفت کش ها ( محمدرضا بزرگ نیا ) [تدوینگر] 1371 راز خنجر ( محمدحسین حقیقی ) [تدوینگر] 1371 آذرخش ( احمدرضا درویش ) [تدوینگر] 1370 قربانی ( رسول صدرعاملی ) [تدوینگر] 1369 دو فیلم با یک بلیط ( داریوش فرهنگ ) [تدوینگر] 1369 عروس حلبچه ( حسن کاربخش ) [تدوینگر] 1368 ریحانه ( علیرضا رییسیان ) [تدوینگر] 1368 ای ایران ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر] 1368 جستجوگر ( محمد متوسلانی ) [تدوینگر] 1367 کشتی آنجلیکا ( محمدرضا بزرگ نیا ) [تدوینگر] 1366 تحفه ها ( ابراهیم وحیدزاده ) [تدوینگر] 1366 پاییزان ( رسول صدرعاملی ) [تدوینگر-سازنده آنونس] 1366 جعفرخان از فرنگ برگشته ( علی حاتمی محمد متوسلانی ) [تدوینگر] 1366 وکیل اول ( جمشید حیدری ) [تدوینگر] 1364 مردی که موش شد ( احمد بخشی ) [تدوینگر] 1363 گل های داودی ( رسول صدرعاملی ) [تدوینگر] 1362 تاتوره ( کیومرث پوراحمد ) [تدوینگر] 1360 خط قرمز ( مسعود کیمیایی ) [تدوینگر] 1359 1936 ( محمدرضا بزرگ نیا حسن قلیزاده ) [تدوینگر] 1357 سفر سنگ ( مسعود کیمیایی ) [تدوینگر] 1355 شطرنج باد ( محمدرضا اصلانی ) [تدوینگر] 1354 گوزن ها ( مسعود کیمیایی ) [تدوینگر] 1353 شازده احتجاب ( بهمن فرمانآرا ) [تدوینگر-صداگذار] 1352 خاک ( مسعود کیمیایی ) [تدوینگر] 1352 نفرین ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر] 1351 بی تا ( هژیر داریوش ) [صداگذار] 1351 صادق کرده ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر] 1349 آرامش در حضور دیگران ( ناصر تقوایی ) [تدوینگر]
| ||||||||||||||||||||
|
جوايز و انتخابها | ||||||||||||||||||||
|
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (جایی برای زندگی) [ دوره 23 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1383 ] .................................................................
>> کاندید تندیس زرین بهترین تدوین (جایی برای زندگی) [ دوره 9 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1384 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (جستجوگر) [ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (دو فیلم با یک بلیط) [ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (خانه ای روی آب) [ دوره 20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (جنگ نفت کش ها) [ دوره 12 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1372 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (کیمیا) [ دوره 13 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1373 ] .................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (سرزمین خورشید) [ دوره 15 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1375 ] .................................................................
>> برنده لوح زرین بهترین تدوین (تاتوره) [ دوره 3 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1363 ] .................................................................
>> برنده لوح زرین بهترین تدوین (گل های داودی) [ دوره 3 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1363 ] .................................................................
>> برنده تندیس زرین بهترین تدوین (خانه ای روی آب) [ دوره 6 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1381 ] .................................................................
>> 4 - چهارمین تدوین سال (بوی کافور عطر یاس) [ دوره 15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ] .................................................................
>> 2 - دومین تدوین سال (کاغذ بی خط) [ دوره 17 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1381 ] .................................................................
>> 2 - دومین تدوین سال (این زن حرف نمی زند) [ دوره 18 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1382 ] .................................................................
>> کاندید تندیس زرین بهترین تدوین (یک بوسه کوچولو) [ دوره 10 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1385 ] | ||||||||||||||||||||

![]() |
کنتراست جبر و اختیار

فیلم «درباره الی. . .» ساخته «اصغر فرهادی» را برای چندمین بار دیدم، ناخودآگاه به این موضوع فکر کردم که چقدر این آدمهای جمع شده در یک ویلای مشرف به دریا اسیر تقدیرند. این در «اسارت تقدیر بودن»، تم مشترک فیلمهای «اصغرفرهادی» از «رقص در غبار» و «شهر زیبا» تا «چهارشنبه سوری» و «درباره الی. . .» است.
مجموعه آدمهایی که او در این فیلمها به تصویر کشیده در دل روابط و مناسبات روزمره خود حضوری منفعلانه ندارند و همواره تلاششان تحمیل خود به شرایط است، اما نهایتاً گریزی از تقدیر ندارند. این اسارت و ترکیب «جبر و اختیار» را «اصغرفرهادی» در دو فیلم اخیرش (چهارشنبه سوری و درباره الی. . .) که به طبقه متوسط جامعه شهری نزدیک شده، به نحو بارزتری نشان میدهد.
او کنتراست موجود در این طبقه را در فیلم آخرش به شکل عیان و- در عین حال - تکاندهنده نشان میدهد. چه زود تق همه آن شادیها و بزن و بکوبهای لحظهای درمیآید و این آدمهای به ظاهر سرخوش نسبت به یک فرد (الی) و واقعه مرتبط با او واکنشهای مختلف نشان میدهند.
میبینیم که رفته رفته این میهمان ناشناخته و واقعه ناگوار متصور شده برای او چقدر در روابط دوستانه و زناشویی بقیه افراد اختلال ایجاد میکند و فضا و موقعیتی به ظاهر تفاهمآمیز را به سوءتفاهم کامل سوق میدهد و ناخودآگاه بستری فراهم میشود تا آدمها نسبت به هم «قضاوت» غیرمنصفانهای داشته باشند. در واقع، یکی از ویژگیهای مثبت و قابل دفاع «درباره الی. . .» همین توجه عمیق «اصغرفرهادی» به «جزئیات» در دل یک سینمای موقعیت و متمرکز شده در روزمرگیهای این طبقه مطرح جامعه است.
در پرداختن به این جزئیات است که آن صحنه عنوانبندی در داخل تونل مشرف به شیار باریکی از روشنایی، آن صحنه پانتومیم بازی کردن بعضی از آدمهای بزرگ و کوچک و توصیف ضمنی اتفاق گریزناپذیر بعدی، آن ریختن خرده شیشهها از لای پنجره شکسته ویلا در برخورد میان «احمد» و «الی»، آن خندههای کودکانه «الی» حین بادبادک هوا کردن که انگار خودش خبر حادثه شومی را به ما میدهد و نوع همراهی دوربین با او، آن حرکات دوربین روی دست در قسمت دوم فیلم که همراه با آدمها به سمت کانون حادثه و فاجعه میرود و همه اضطرابها و دلنگرانیها و هول و هراس آنها را ثبت میکند، آن اتومبیل ب.ام.و آلبالویی رنگ مدل قدیمی که در نمای ماقبل انتهای فیلم توی شنهای کنار ساحل گیر کرده و موقعیت واقعی طبقه متوسط این زمانه را (در تداوم و تکرار زندگی) نشان میدهد و. . . آن مکث کوتاه دوربین در آخرین نمای فیلم روی «سپیده» که تنها و بهتزده و سر در گریبان پشت میزی در یکی از اتاقهای ویلا نشسته، معنا پیدا میکنند و ارزشهای انکارناپذیر این فیلم «اصغر فرهادی» را از جنبههای مختلف مضمونی و ساختاری و زیباییشناسی بصری و کار با مجموعه بازیگرانش نشان میدهد.
امیدوارم «اصغر فرهادی» از بیان این واقعیت که حالا دیگر یکی از مطرحترین و خوشقریحهترین فیلمسازان سینمای ایران به شمار میآید، دچار غرور بیش از حد نشود.